عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
890
زبدة التواريخ ( فارسى )
گشته اسب و گوسفند فراوان غنيمت يافت . امير جهانشاه با لشكر جوانقار از دهانهء درّه به تاخت رفت و امير صاحبقران از راه سماوا درآمده روانه شد ، لشكر الجا و غنيمت بىشمار يافتند و خانههاى گبران را سوختند و غلّهها بركندند و كليساها را خراب گردانيدند . « [ 1 ] » در سر درّه قلعهئى بود در غايت حصانت و نهايت استحكام حاكم آن « [ 2 ] » را اردى بيك نام آن را نيز گرفته با روى زمين برابر گردانيد . امير صاحبقران از آنجا كوچ كرده به صحراى گرگين نزول كرد و امير جهانشاه را با لشكرى تمام ايلغار كرده در طلب گرگين روانه فرمود . گرگين از سر كين چون پلنگ تيرخورده در بيشه پنهان شد ، لشكر منصور فوج فوج در طلب او به هر طرف روى نهاده « [ 3 ] » و هرچند او را بيش جستند كم يافتند . امّا غنايم و اموال بسيار به غارت گرفتند و بازگشتند . امير صاحبقران چون امرا را جمع ديد در حال كوچ فرموده از آب كر گذشته نزول فرمود . در اين اثنا خبر به سمع اعلى رسانيدند كه قلعهء ارزيت « [ 4 ] » را از ناوران گرج حصار ساختهاند و آن حصارى بود بغايت استوار بناى او بر بالاى كوهى بلند واقع شده و هرگز در هيچ تاريخ كس نشنيده كه آن را به قوّت و غلبه گرفته باشند . « [ 5 ] » امراى عظام و لشكريان با نام كمر جدّ و جهد بر ميان بسته عرّاده و منجنيق ترتيب دادند و از حقّ تعالى مدد خواسته [ 204 - آ ] روز پنجم امير صاحبقران به نيروى دولت حمله سلطانى پيش برده به زور بازوى سعادت آن قلعه را تسخير كرد و هم در روز باروى زمين پست گردانيد و مجموع گرجيان را كه در آنجا بودند سياست فرموده به قتل رسانيد . در اين اثنا خبر محقّق شد كه گرگين در موضعى سوانيت نام نشسته است . فى الحال لشكرها ايلغار كرده متوجّه آن موضع شدند . گرگين گريخته بهجانب ابخاز رفت و قلعهء سوانيت را مسخّر كردند . لشكر منصور در عقب او بكاول گشته روان شدند و خلق « [ 6 ] » بسيار از مردم به قتل آوردند . گرگين از آب ايقيروكورلان گذشته و از مال و ملك بيزار شده جان به سلامت از آن ورطه بيرون برد و چون عاجز و مضطر شد و دانست كه از حمايت پسر سلطان طاهر بن سلطان احمد بن سلطان اويس عاجز است دست از حمايت او بازداشته اجازت داد تا هرجا كه خواهد رود و آنگاه اسماعيل را كه گرفته بود فرستاد و عجز و
--> ( [ 1 ] ) - م و ل : كردند . ( [ 2 ] ) - م : او . ( [ 3 ] ) - ت : نهادند . ( [ 4 ] ) - ت : رزين . ( [ 5 ] ) - ت : باشد . ( [ 6 ] ) - ل و ت : مخلق .